چگونه بوسیله و ار طریق رسانه ها رنگ و بوی تازه ای به تبلغات بدهیم
جمعه ششم بهمن 1391 ساعت 17:59
   اصطلاح صنعت فرهنگ، نخستين ‌بار در يکى از فصول کتاب ديالکتيک روشنگرى    ”ماکس هورک‌هايمر“ و ”تئودور دبليو آدورنو“، دو تن از معروف‌ترين نمايندگان مکتب   فلسفى فرانکورت، ابداع شد و هنوز دربارهٔ نوع فعاليت‌هائى که قرار است زير مجموعهٔ اين اصطلاح قرار گيرند، ترديدهائى وجود دارد.
به‌طور کلى در صورتى گفته مى‌شود يک ”صنعت فرهنگي“ وجود دارد که کالاها و خدمات فرهنگى به‌صورت صنعتى يا تجاري، توليد، بازتوليد، انبار و يا توزيع شود؛ يعنى در مقياس وسيع و هماهنگ مبتنى بر ملاحظات اقتصادى و نه علاقه به توسعهٔ فرهنگى

 

              

صنايع فرهنگى

صنايع فرهنگى انواع متفاوتى دارد. به‌طور مثال صنايعى که در آنها کالاى توليد شده، کار يک صنعتگر است و با استفاده از ماشين و فرآيندهاى صنعتى در مقياسى وسيع تکثير مى‌شود. صفحات گرامافون، کتاب‌ها و نسخه‌هاى چاپى آثار هنرى از اين مقوله هستند. در انواع ديگر صنايع فرهنگي، فرآيند عملى آفرينندگى از ابتدا نيازمند تجهيزات و وسايل پيچيده است که موجب عدم توازن چشم‌گير افزايش توليد مى‌شود و ضرورت استفاده جمعى از اين وسايل را پيش مى‌آورد، مانند برخى حوزه‌هاى موسيقى پاپ و راديو و تلويزيون.
لزوم پرداختن به مسئله صنايع فرهنگي، دلايلى را در بر دارد که عبارتند از: قرار دادن فرهنگ در اختيار شمار بيشترى از مردم، پرداختن به صنايع فرهنگى براى خارج ساختن برنامه‌هاى سرگرم‌کنندهٔ زنده از بن‌بست اقتصادي، تقاضاهاى روزافزون محلي، اعتلاءِ جايگاه هنرمندان آفرينش‌گر، و سرشت بين‌المللى صنايع فرهنگى و ... .
برحسب مورد مى‌توان انواع صنايع فرهنگى را از يکديگر متمايز ساخت. تعدادى صنايع فرهنگى وجود دارد که در آنها آنچه کار هنرى آفريننده در مقياسى کوچک است، بعداً با استفاده از روش‌هاى صنعتى به‌شکل نسخه‌هاى فراوان (کتاب، کپي، آثار هنري، صفحه) تکثير مى‌شود. اين صنايع، صنايع انتشاراتى هستند. در صنايع ديگر، کار آفرينش يک اثر عملاً از همان ابتدا به‌معنى يک محصول اساساً صنعتى است (سينما يا تلويزيون)؛ در عکاسى نيز با يک شيئى پيچيده که به‌طريق صنعتى توليد شده سر و کار داريم؛ دوربين با فن‌آورى الکترونيکى که در آن به‌کار رفته، و به تعداد زيادى از مردم امکان مى‌دهد که از آزادى فردى انجام کار هنرى آفريننده لذت برده، دنياى اطراف را براى خودبازسازى کنند، حتى اگر اين کار موجب اتکاءِ بعدى آنها بر ديگر دستگاه‌هاى ظهور و چاپ فيلم شود.
صنايع فرهنگى با شاخه‌هاى گوناگون فعاليت، در عين حال ارتباط نزديک و نيرومندى با هم دارند. اين شاخه‌ها عبارتند از: کتاب، روزنامه و مجله، صفحه، راديو، تلويزيون، سينما، محصولات جديد ديد و شنودى و خدمات مربوط به آنها، عکاسي، تکثير آثارى هنرى و تبليغات.

            

هم‌چنين مى‌تواند دو گروه از صنايع فرهنگى را براساس معيار فرهنگى و نه صرفاً اقتصادي، تقسيم‌بندى کرد. کتاب، صفحهٔ گرامافون و ويدئو به مصرف‌کننده امکان مى‌دهد که در ميان محصولات گوناگون دست به انتخاب بزند؛ هرگاه مناسب بداند آنها را مورد استفاده قرار مى‌دهد، قرض مى‌دهد، قرض مى‌گيرد و از آنها رونوشت‌بردارى مى‌کند و مورد استفاده مجدد قرار مى‌دهد. در اين دسته از محصولات، شخصيت ناشر نقش مهم‌ترى دارد و عرضه مهم‌تر از تقاضا است؛ در حالى‌که در صنايع فرهنگى انبوه، تقاضا بر عرضه مقدم است. مانند شعر، موسيقي، فلسفه؛ اين‌گونه صنايع را مى‌توان صنايع انتشاراتى ناميد.
از طرف ديگر در مورد فيلم، راديو و تلويزيون ممکن است تعداد بينندگان يا شنوندگان هزار يا ده‌هزار نفر بيشتر باشد اما امکان انتخاب در بين آنها در هر شب بسيار محدود است و قابل توليد مجدد نيست. توليد بيشتر شبيه توليد محصولاتى است که مصرف انبوه‌دار هستند، ولى بيشتر جنبهٔ گذرا داشته، به سرعت منسوخ مى‌گردند و از طريق تبليغ با مصرف ديگر کالاهاى غير فرهنگى مرتبط هستند. از نظر تحليل بهتر است آنها را ”خدمات“ بناميم تا کالاهاى فرهنگي.
کتاب، صفحه، فيلم، تکثير آثار هنري، راديو و تلويزيون از نظر اقتصادي، بخشى از صنايع فرهنگى را تشکيل مى‌دهند؛ اما هنگامى که از منظر فرهنگى نگريسته شوند، مى‌توان آنها را از يکديگر متمايز ساخت.
هر مفهوم گسترده‌اى از ”صنايع فرهنگي“ بايد تبليغات را مورد نظر داشته باشد. اين تبليغات بخش بزرگى از صفحات روزنامه‌ها و انتشارات، و زمان پخش راديو و تلويزيون را اشغال مى‌کند. در اين زمينه از توليدکنندگان برنامه‌ها و هنرمندان گرافيست مشابهى در اکثر موارد استفاده مى‌شود. اين برنامه‌ها بر مردم، نيروى تصور و شيوهٔ درک و تصاوير و زبان توسط آنها، تأثير فرهنگى دارد.
تکامل وسايل، خدمات و شبکه‌هاى ديد و شنودي، دستگاه‌هاى ويديو، ماهواره‌ها و تمام شيوه‌هائى که از ارتباط فن‌آورى رايانه‌اي، تلفن و صفحهٔ تلويزيون سرچشمه مى‌گيرند، در کوتاه‌مدت يا بلندمدت، آيندهٔ کليهٔ محصولات فرهنگى ديگر را تعيين خواهند کرد.
تنوع، تفاوت، اختلاف در موضوع و ... و کثرت ويژگى‌ها از خصوصيات ذاتى محصولات فرهنگى است. اين موضوع شايد از علل اصلى ارتباط شديد محصولات فرهنگى با اوقات فراغت يا صرفاً تفريح و سرگرمى مردم باشد.
از نظر تأثير فرهنگي، صنايع فرهنگى‌ که بيشترين نفوذ را بر بخش‌هاى مختلف جامعه دارند، به‌ترتيت اهميت عبارتند از: برنامه‌هاى تلويزيوني، برنامه‌هاى راديوئي، روزنامه‌هاى و مجلاّت، صفحه‌هاى موسيقي، فيلم و کتاب. بدون شک اين سلسله مراتب از نظر اقتصادى اندکى متفاوت خواهد بود.
در برخى کشورها، صنعت فرهنگى ابزارى است که در کشمکش‌هاى سياسى و مردمى مورد استفاده قرار مى‌گيرد. در دسته‌اى ديگر از کشورها، ماهيت تجارى پيدا مى‌کند و در برخى کشورها ابزارى براى تأثيرگذارى مردمى و مسلکى مى‌شود که در انحصار دولت است.

دو جريان يا گرايش اصلى ويژگى شاخص تحول اخير صنايع فرهنگى به‌شمار مى‌رود. گرايش اول به سمت تمرکز افقى و عمودى و بين‌المللى شدت مالکيت وسايل توليد و توزيع کالاها و خدمات فرهنگى است. گرايش دوم تغيير نقش هنرمندان در توليد پيام‌هاى فرهنگى است.

       

اطلاق اصطلاح "صنایع فرهنگی" به گستره وسیعی از فعالیت‌های بشر امروز که از فعالیت‌های انتشاراتی تا فعالیت‌های رسانه‌ای و فعالیت‌های هنری ادبیات، سینما، موسیقی، تئاتر، هنرهای تجسمی، موزه‌داری، طراحی مد لباس، تولید و پخت غذاهای محلی، ورزش، سرگرمی و تفریح، تا گردشگری و جهانگردی و حتی صنایع دستی را شامل می‌شود، دلالت‌های مهمی دارد که هر کدام به اندازه کافی شایسته توجه‌اند. این‌ها عبارتند از:

1.      "صنعت" با تولید، توزیع و تجارت نظام‌مند کالاها سر و کار دارد و فعالیت‌هایی به مراتب پیشرفته‌تر و پیچیده‌تر از فعالیت‌های کارگاهی را تداعی می‌کند. "صنعت" دلالت بر یک مجموعه از فعالیت‌های "علمی- مهندسی" و نه صرفا تجربی و استاد- شاگردی دارد. بنابراین طیف فعالیت‌های یاد شده در بالا آنگاه می‌توانند واقعا مصداق فرهنگی باشند که فعالیت‌ها و فرآیندهای جاری در آن‌ها عموما تابع شیوه‌های مهندسی و صنعتی مدرن بوده و از حالت کارگاهی و سنتی فاصله بگیرند.

2.      "صنعت" بر شالوده‌ای از "فناوری" بنا می‌شود، و با آن در هم تنیده است. به بیان دیگر، فناوری را می‌توان جان و جوهره صنعت تلقی کرد و فناوری معمولا از دو راه به دست می‌آید. متاخرها آن‌را از طریق "انتقال فناوری" از متقدم‌ها تحصیل می‌کنند. در حالی که متقدم‌ها آن‌را از طریق آنچه پژوهش و تحقیق و یا به عبارت دقیق‌تر "تحقیق و توسعه" نامیده می‌شود، به دست می‌آورند.

3.      صنعت نیاز به تعریف یک "زنجیره ارزش" دارد که بر اساس آن می‌توان "زنجیره تامین" را طراحی کرد. در صنایع متعارف، زنجیره تامین اشاره به مراحل مختلفی دارد که طی آن مواد اولیه، قطعات و متغلقات مورد نیاز هر محصول تامین می‌شوند.

4.      قرار گرفتن طیف گسترده‌ای از فعالیت‌ها زیر چتر "صنایع فرهنگی" به این معناست که مدیریت و توسعه آن‌ها نیاز به برنامه‌ریزی جامع و هماهنگ در سطوح ملی، بخشی و شهری دارد.گرچه ممکن است تولیت هر کی از شاخه‌های صنایع فرهنگی در یک کشور با دستگاه و یا سازمان خاصی باشد، اما سیاست‌ها و استراتژی‌های توسعه صنایع فرهنگی باید به صورت یکپارچه طراحی شوند. به همین جهت است که صنایع فرهنگی را "صنایع بین رشته‌ای" می‌نامند که سیاست‌گذاری برای آن‌ها باید از نوع "بین دستگاهی" و به عبارتی "فرادستگاهی" باشد.

نوشته شده توسط farid mozaffari | موضوع: | لینک ثابت |
جمعه ششم بهمن 1391 ساعت 17:47
                                  فرهنگ وتعابیر مختلف آن

از قرن شانزدهم تا قرن نوزدهم واژه فرهنگ به شکل گسترده ای برای تبیین کامل ذهنی افراد بشر و رفتار شخصی از راه آموزش به کار گرفته شد. این امر، نوعی گسترش استعاری اندیشه آباد کردن زمین و اعمال زراعی بود. در طول این دوره واژه فرهنگ کم کم به معنای بهبود و اصلاح جامعه در کلیت آن نیز به کار رفت و به منزله نوعی معادل« ارزشی» برای « تمدن» استفاده شد.

از آن پس مفهوم زمان معنای خاصی پیدا کرد، یعنی ملل اروپایی را به عنوان دارندگان« فرهنگ» با « وحشی گری» آفریقا مقایسه می کرد. سپس در دوره انقلاب صنعتی کاربرد تازه ای برای واژه و معنای فرهنگ آغاز شد. از آن پس این واژه را تنها برای سنجش معنوی به کار می بردند، به این معنا که فرهنگ دیگر ارتباطی به تغییرات مادی و زیربنایی نداشت و در اواخر قرن نوزدهم تعاریف فرهنگ تاکید بر سنت و زندگی روزمره به عنوان ابعاد فرهنگ داشت.

ادوارد تایلر: "فرهنگ مجموعه پیچیده ای است که در برگیرنده دانستنیها، اعتقادات، هنرها، اخلاقیات، قوانین، عادات و هر گونه توانایی دیگری است که به وسیله انسان، به عنوان عضو جامعه، کسب شده است."

سیگموند فروید: "فرهنگ را سیستمی از دفاع ها تعریف کرد که مشتمل است بر جابجایی پیش رونده اغراض غریزی منع تکانه های (تحریکات) غریزی."

لسلی وایت: "فرهنگ را مکانیسمی خاص و عینی دانست که آدمی برای سازگاری با محیط خویش آنرا بکار می گیرد."

روشه: "فرهنگ مجموعه بهم پیوسته ای از شیوه های تفکر و احساس و عمل است که کم و بیش مشخص است و توسط تعداد زیادی افراد فراگرفتهمی شود و بین آنها مشترک است و به دو شیوه عینی و نمادین بکار گرفته می شود تا این اشخاص را به یک جمع خاص و متمایز مبدل سازد."

روبرت برستد: "فرهنگ عبارت از آن کل مرکبی است که مولفه های آن عبارتند از هر آنچه در آن فکر می کنیم یا انجام می دهیم یا مالکش هستیم، به عنوان اعضایی در جامعه."

گزاویه دوبوئی: "فرهنگ عنصری است شامل همه کنشها و واکنش های فرد و محیط پیرامون او با بعد زیرین زندگی گروه های اجتماعی، یعنی مجموعه روشها و شرایط زیست یک جامعه که براساس بنیاد مشترک از سنتها و دانشها و نیز اشکال مختلف بیان و تحقق فرد در درون جامعه، به هم پیوند خورده است."

بروس کوئن: "فرهنگ را می توان به عنوان مجموع ویژگیهای رفتاری و عقیدتی اکتسابی اعضای یک جامعه خاص تعریف کرد."

اما نکته اساسی در همه این تعاریف مفهوم اکتساب است فرهنگ با هر تعریف و تعبیری امری غریزی نیست و اکتسابی است و هر گروه یا جامعه ای ولو این که توسط جوامع بزرگتر و گاه مترقی تر ، بی فرهنگ نامیده شوند، دارای فرهنگ خاص خود هستند. کما این که فرهنگ امروز اروپا از رویارویی فرهنگ رومی که خود را بر تر می دانستند و فرهنگ ژرمن ها ، توتن ها ، وایکینگ ها ، ساکسون ها و گل ها و...اقوامی به وجود آمده است که توسط رومی ها بی فرهنگ یا بر بر خوانده می شدند.

                    

 
نوشته شده توسط farid mozaffari | موضوع: | لینک ثابت |
دوشنبه دوم بهمن 1391 ساعت 13:11

نقد فیلم نارنجی پوش : نارنجی پوش ساخته استاد مهرجویی است که این فیلم با اینکه داستان و فیلم نامه ی ساده ای دارد اما مهرجویی مثل همیشه معجزه می کند و یک صمیمت و یک فیلم دوست داشتنی را خلق می کند .

         

فیلمی عین زندگی ، صمیمت ، دوستی ، زندگی ، و .... با دیدن این یک حس نوستالژی بهم دست داد ، حس نوستالژیک فیلم های قبلی استاد ، با دیدن مستند کوتاهی که در تیتراژ اولیه فیلم می بینیم متوجه می شویم فیلم در مورد آشغال زدایی است ، و متوجه می شویم آشغال ها چه ضرر هایی دارند و چه آسیب های روحی به انسان می زند. 

                           

موسیقی با اینکه ساده است و از شاهکار فاصله زیادی دارد اما به حس و حال و فضای فیلم می نشیند مخصوصا هنگامی که حامد آبان دارد خانه را تمیز می کند و موسیقی بسیار زیبا رضایی به گوش می رسد .  این فیلم را نمی توان گفت یک فیلم تمام سفارشی است و به سفارش شهرداری تهران ساخته شده است ، چون مسئله آشغال زدایی یک مسئله همه گانی است ، و هیچ کس دوست ندارد در محیط اطرافش پر از آشغال باشد .

        

 شخصیت اصلی فیلم یعنی حامد آبان که مثل دیگر آدم ها نیست ، او تنها است چون کسی او را نمی فهمد مثل حمید هامون ، و دنیایش با دیگران فرق دارد . باز هم مثل حمید هامون .  این فیلم شباهت های زیادی به هامون دارد که این نشانه نکات مثبت فیلم است . 

      

در مورد بازی حامد بهداد در این فیلم باید گفت که بازی بسیار روانی دارد و بسیار کنترل شده بازی می کند و خیلی کم خارج می شود . می توان به جرات گفت یکی از بهترین بازی هایش را حامد بهداد در نارنجی پوش انجام داد مثل علی سنتوری در سنتوری یا حمید هامون در هامون ، که زنده یاد خسرو شکیبایی و بهرام رادان بهترین بازی هایشان را انجام داند و دیگر نتوانستند به این خوبی در دیگر فیلم های سینمایی بازی کنند .  حامد بهداد مثل این دو بازی خوبی از خودش در این فیلم جلوه داد .  در مورد بازی لیلا حاتمی هم باید گفت که یکی از بهترین ، ماندگارترین ، درجه یک ترین بازی اش را در این فیلم انجام داده است .

 

 یکی از بهترین سکانس هایی که لیلا حاتمی بازی کرده است می توان به سکانسی اشاره کرد که با میترا حجار دعوا می کند یا سکانسی که با حامد آبان دعوا . بازی در لیلا حاتمی در نارنجی پوش می بینیم که در این سال ها کمتر در فیلم هایی دیده ایم که لیلا حاتمی بازی کرده است . محمد جواد جعفرپور هم که نقش پسر حامد آبان را بازی می کرد . او هم بازی فوق العاده ای داشت .

   

 حس رفاقت و دوستی بین پدر و پسر در این فیلم خیلی خوب در اومده بود . دو فیلم قبلی استاد که بیشتر منتقدان می گویند خیلی ساده و بی ربط هستند اما باید بگویم که این فیلم ها و تمام فیلم های مهرجویی عین زندگی است ، و برای خودشان یک شاهکار به حساب می آیند ، اپیزود تهران روزهای آشنایی استاد هم با اینکه فیلم نامه ساده ای دارد اما چون فضای صمیمی دارد مخاطب می کشاند و مخاطب میخکوب می شود ، زنده باد استاد مهرجویی . در پایان باید گفت که این فیلم همانند فیلم های دیگر استاد پیام داشت و یک پیام واحد و خوبی داشت ، این بود که آشغال نریزیم . کسانی که این فیلم را ببینند شاید بعد ازدیدن متحول شوند و دیگر آشغال های شان را در خیابان نریزند .

                

بهترین سکانس فیلم : سکانسی که حامد آبان با تمام نگرانی اش همسر و بچه اش را می بیند و دیدن شان بسیار خوشحال می شود . مربوط به سکانس های پایانی فیلم است

بهترین دیالوگ فیلم :

نهال : خوشحالی ؟
حامد : واسه چی ؟
نهال : اينكه دادگاه رو بردی ...
حامد : كاش تو رو می بردم !


نوشته شده توسط farid mozaffari | موضوع: | لینک ثابت |
دوشنبه دوم بهمن 1391 ساعت 11:16

آیا رسانه همان پیام است ؟

(( رسانه پیام است ))

مک لوهان در کتاب (( برای درک رسانه ها )) می نویسد : (( رسانه همان پیام است )) منظور وی از این جمله به ساده ترین بیان آن است که ، پیامی که از سوی هرشکل ارتباطات انتقال می یابد، اساساً تحت تأثیر رسانه ای است که از طریق آن فرستاده شده است. او نوشته است: اثر فناوری در سطح عقاید یا مفاهیم رخ نمی دهد ، بلکه نسبت های حسی [sense ratios] ( تعادل حواس ما )  یا الگوی درک را به طور مداوم و بدون مقاومت عرضه می کند. مردم ابتدایی بر تمام پنج حس تأکید داشتند( بویایی، لامسه، شنوایی ، بینایی، چشایی )اما فناوری،‌ به ویژه رسانه ها ، موجب شده است افراد یک حس را بیشتر از سایر حواس مورد تأکید قرار قرار دهند. مک لوهان می گوید، چاپ بر دیدن تأکید داشت. چاپ به انسان اجازه می داد فکر را از احساس جدا کند و چاپ به تخصصی شدن و فناوری منتهی شد، ولی به احساس از خود بیگانگی و فرد گرایی نیز منجر شد. در سطح اجتماعی ، چاپ امکان ظهور ملت ها و ملی گرایی را فراهم کرد.تلویزیون ، در مقایسه با چاپ بر حواس بیشتری تأکید کرد. مک لوهان تلویزیون را رسانه ای بصری ، سمعی و لامسه آی (tactil ) توصیف می کند. این رسانه بیشتر از چاپ درگیر کننده و مشارکتی است. در یک مقیاس بزرگتر ، مک لوهان اظهار داشت، تلویزیون مجدداً ما را به صورت قبیله در خواهد آورد. ما از دولت های مجزا دور می شویم و یک دهکده جهانی خواهیم داشت. عبارت ((دهکده جهانی)) این ایده را به ذهن می رساند که رسانه های جمعی از طریق تأثیرات فرهنگی فراگیرشان جهان را به اندازه یک دهکده تقلیل داده اند.

     

شرام و دیگران ، همیشه به جای نگرش بر وسیله، پیام آن را در زیر ذره بین قرار داده اند و معتقدند ، تأثیر پیام از تأثیر وسیله جدا است. مک لوهان معتقد است که جوامع، بیشتر در اثر ماهیت وسایل ارتباط جمعی شکل گرفته اند تا در نتیجه محتوای ارتباط. به عقیده وی وسیله نه تنها از محتوای پیام خود جدا نیست؛ بلکه به مراتب مهم تر از خود پیام نیز هست و بر آن تأثیر چشمگیر دارد. او محتوای رسانه را مانند تکه گوشتی می داند که سارق با خود دارد؛ تا نگهبان ذهن را منحرف کند. یعنی اثر مهم رسانه از شکل آن ناشی می شود نه از محتوای آن . یک رسانه می تواند سبک  روابط انسانی را شکل دهد و عملکردهای موجود را در این روابط را مشخص کند؛ بی آنکه محتوا یا نحوه استفاده از آن بتواند تأثیری بر طبیعت روابط انسانی بگذارد.

                  

او ذات تکنولوژی را در بردارنده فرهنگ و پیام خاص می داند که موجب تغییر در معیار ها ، آهنگ حرکات و مدل زیستی انسان می شود. از جمله مصادیقی که مک لوهان در کتاب (( برای درک رسانه ها )) برای درک بهتر مطلب ذکر می کند، روشنایی برق و انرژی الکتریکی است. این نوع از روشنایی اطلاعات ناب و خالص است. به عبارت دیگر رسانه ای بدون پیام است، البته تا زمانی که از آن برای معرفی نمایشی نام های تبلیغاتی یا آگهی های تجاری یا گفتاری استفاده نشده باشد...این نیرو خواه در یک عمل جراحی مورد استفاده قرار کیرد و یا برای روان ساختن یک زمین ورزشی ، تفاوتی نمی کند ، چراکه این استفاده هی مختلف را می توان به نحوی، محتوای روشنایی الکتریکی تلقی کرد و بدون وجود این نیرو ، در حقیقت آن ها نیز معنایی ندارند . پس باز می توانیم بگوییم که : [ رسانه همان پیام است ] یعنی روشنایی برق و انرژی الکتریکی ، که هر دو از تکنولوژی بشر به شمار می روند، در اجتماع تغییر فرهنگی پدید می آوردند و بر فرهنگ زندگی بشری تأثیر می گذارند. مک لوهان معتقد است : (( اگرچه تکنولوژی منبعث از ذهن و عمل انسان است ؛ ولی انسان هر دوره ، خود زاییده تکنولوژی زمان خویش است و به عبارت دیگر ، هر تکنولوژی ، بشر را به تدریج در فضای تازه ، عاملی تعیین کننده در سرنوشت و زندگی بشر به شمار می رود.

               

 مک لوهان در مورد تلویزیون نیز معتقد است که این تکنولوژی جدید صرف نظر از محتوا، برای انسان امروز تبدیل به یک محیط جدید شده است، که اثرات فراوانی از خود برجای می گذارد که عبارتند از :

1-    نحوه استفاده از پنج حس عمومی را بر هم زده و تغییر می دهد.

2-    انسان را وا می دارد عکس العمل های متفاوتی را در مقابل اشیاء موضوعات بپذیرد.

3-    به انسان امروزی امکان می دهد ، جامعه ای کاملاً متفاوت برای خو بسازد.

تعداد قابل توجهی از دانشمندان علم ارتباطات بر ایم باورند که ما بیش از حد برآنیم تا وسایل تکنولوژی را که در اختیار داریم سپر بلای اشتباهات خود سازیم. دستاوردهای علوم جدید، به خودی خود زیان بخش یا مفید نیستند ، بلکه این طرز استفاده  است که ارزش آن ها را مشخص می کند. اما از نظر مک لوهان این نظر درست نیست ، زیرا تصور اینکه مثلاً گفته شود ، سیب به خودی خود خوب یا بد نیست ، بلکه نحوه استفاده از آن ارزشش را تعیین می کند و یا اگر بگوییم سلاح های آتشین به خودی خود،‌ خوب یا بد نیستند ، یک کوربینی محض است، زیرا اگر در آن صورت از آن سلاح آتشین گلوله ای شلیک شود که به قربانی خوبی اصابت کند ، پس آن صلاح خوب است و یا بالعکس . به نظر مک لوهان این افراد، مسئله توانایی فن آوری در تحمیل خود به انسان را مورد توجه قرار نمی هد.

مک لوهان می گوید :‌((‌ نسل تلویزیون اولین نسل بعد از دوره با سوادی است . )) از نظر وی والدین این روزگار در حال تماشای (( جهان سومی )) شدن کودکان خود هستند و به خاطر تلویزیون و دیگر رسانه های جدید ، بچه ها مثل والدین خود فکر  نمی کنند مک لوهان در یک برنامه تلویزیونی که راجع به زندگی و کار خودش بود گفت : (( اگر سواد ، هومر را کنار زد [ موسیقی ] راک هم سواد را کنار خواهد زد.

البته مک لوهان در دهه 1970 ، نسبت به آنچه در آثار اولیه اش معتقد بود  و می گفت که شکل رسانه ها در جامعه ، نشانه های درک مخصوصی را در اعضای جامعه تحت تأثیر قرار داده یا بوجود می آورد، دچار اطمینان کمتر شد که رسانه ها مقوله های درک و فهم افراد را منعکس می کنند . وی به جای اعتقاد به رابطه های محلی بین رسانه ها و درک فردی ، بعد ها به ارائه فراوان هم زمان انواع خاصی از تفکر در مورد رسانه ها و فرد معتقد شد و قائل به شیوه های تفکر در انسان توسط رسانه شد.

        

اما به اعتقاد من رسانه ها بدون حامل پیام بودن تنها یک تکنولوژی هستند رسانه ها با پیام هایی که در آنها وجود دارند محتوا میگیرند

رسانه هاباید حامل پیام باشند نه خود پیام

بزرگان با استفاده از تکنولوژی رسانه ای می توانند پیام خود را انتقال دهند در نتیجه به عقیده من رسانه تنها  وسیله ای برای انتقال پیام هستند

با توجه به اینکه وسائل حمل و نقل مانند هواپیما -قطار و خودروهای امروزی تحولی شگرف در جابجایی انسانها بوجود آورده است آیا می توانیم بگوییم هواپیما مسافرت است؟؟ اگر چنین است می توانیم بگوییم رسانه پیام است

نوشته شده توسط farid mozaffari | موضوع: | لینک ثابت |
جمعه بیست و یکم مرداد 1390 ساعت 11:52
                                  Mai 68 

 تحولاتی که در اثر وقایع ماه مه 1986 م. (خرداد - اردیبهشت134۷خ) در فرانسه رخ داد جهان را تا دو دهه دچار تغییرات روبنایی کرد .

در ماه مه1968 م. دانشجویان و جوانان فرانسوی در یک اعتراض سراسری خیابان ها را به تصرف خود درآوردند. پاریس مرکز ثقل این خیزش عظیم بود. سنت انقلابی چپ فرانسوی پس از انقلابات1789-1831-1848 و کمون پاریس1871 بیانگر و گویای انقلاب دیگری بود . اما این بار انقلاب،انقلاب جوانان و دانشجویان و انقلاب علیه سنت ها بود. انقلابی که معیار اصلی اش شورین بر نگرش های پدر سالارانه و مقدس مآبانه بود.شورشی که بر علیه محافظه کاری سیاسی احزاب چپ و راست به راه افتاده بود. این شورش بر علیه مذهب، خانواده و قیود ارتجاعی به حرکت در آمده بود.

                                                   

شارل دوگل(رئیس جمهور وقت فرانسه)به یاری حزب کمونیست فرانسه توانست از پیوند میان طبقه کارگر این کشور با دانشجویان مبارز جلوگیری کند.آری دو گل رئیس جمهور دولت بورژوایی با حزب کمونیست متحد شد تا خیزشی را سرکوب کند که بر استثمار بورژوایی و محافظه کاری چپ شوریده بود. حزب کمونیست فرانسه به یاری ث.ژ.ت(اتحادیه کارگری منتسب به این حزب)موفق شد تا از ورود دانشجویان به داخل کارخانه ها جلوگیری کند.

     

در واقع نقطه شروع اعتراضات جنبش ماه مه بر اساس اعترض به جداسازی جنسیتی در دانشگاه های فرانسه بود که به مرور زمان از این فاز خارج و شکل وسیع تر و رادیکال تری را به خود گرفت. و مرحله به مرحله اساس خانواده، پدرسالاری و سرمایه داری را زیر سوال برد. مرحله نهایی شورش ماه مه خیزش برای تصرف کارخانه ها و اتحاد دانشجویان با کارگران بود. در این مرحله بورژوازی و چپ محافظه کار فرانسه به شدت احساس خطر کردند و برخورد پلیس و نیروهای امنیتی شکل خشونت آمیز به خود گرفت. در حقیقت دولت ابزارهای سرکوب خود را مشخصا برای جلوگیری از وقوع یک انقلاب کارگری به خیابانها کشاند و حزب کمونیست-ث.ژ.ت نیز در ممانعت از ورود دانشجویان به کارخانه ها از دولت پیشی گرفتند چرا که شورش دانشجویان سیاست های حزب و اتحاد شوروی را هم در بر میگرفت. در آن روزها صفحات روزنامه "اومانیته"(بشریت)ارگان حزب از فحاشی به دانشجویان افکنده بود: خرده بورژوای مرفه-دشمنان طبقه کارگر_چپ روها-تروتسکیستهای ماجراجو و...

                                                           

در حالی که جنبش ماه مه 68 دربرگیرنده طیف وسیعی از دانشجویان بود که بسیاری ازآنها در خانواده های کارگری و متوسط متولد شده و رشد یافته بودند .  

                         

نوشته شده توسط farid mozaffari | موضوع: | لینک ثابت |
جمعه بیست و یکم مرداد 1390 ساعت 11:50

سال 1968 سالی ماندگار در تاریخ جهان است که آن را «دیواری در میانه ی قرن» نام نهاده اند. سالی در پایان دهه ای که جنبش های چریکی چه گوارایی در جهان به قدرت گیری گروه های انقلابی مثل لومومبا در آفریقا و کاسترو در آمریکای لاتین شده بود. الجزایر آزاد شده بود و ویتنام و کامبوج در جنگ میان سرخ ها و غربی ها می سوختند. چه گوارا در کوه های بولیوی کشته شده بود و اولین بار عکس چه گوارا در انقلاب فرانسه به عنوان نماد استفاده شد. گروه ها و سازمان های چپ گرای دانشجویی در تمام اروپا ریشه داشتند و 1968 سال انفجار آنها بود. انفجاری که دامنه ی آن از دانشگاه های آلمان و ایتالیا تا مکزیک، ژاپن، کره و حتی ایران نیز کشیده شد. سالی که امید به انقلابی فراگیر و تغییری این بار مؤثر در زندگی بشر، دوباره خود را نمایانده بود.

***

جنبش فرانسه جدا از شعارهای ضد سرمایه داری اش اساسا خصلتی فرهنگی داشت. جوانان که گرایشات نومارکسیستی و فرانکفورتی شان آمیخته با اگزیستانسیالیسم اسباب تعارض جدی آنها با نسل قبل را رقم زده بود، از قشر پرولتاریای انقلابی نبودند که زنجیرِ پاهایشان تنها چیزی باشد که از دست بدهند، بورژوا زادگانی بودند که آرزوی تغییر دنیا را در خیال داشتند. آنها هرچه بیشتر خود را از جامعه و قوانین صلب خانواده و محافظه کاری حاکم دور می دیدند و دانشگاه این بار هم ذات دوگانه ی خود را به نفع کفه ی انتقاد چرخاند تا دانشجویان فزاینده ی دانشگاه های فرانسه به خصوص سوربن و پاریس، قبل از انقیاد توسط سیستمی که به آموزش آنها می پرداخت، به انتقاد آن و فراتر از آن به نابودی ساختار حاکم مشغول شوند. جنبش فرانسه با اعتراض به اداره ی خوابگاه های دختران و ممنوعیت تردد و سیاست های آموزشی آغاز شد ، یعنی در ابتدا جنبشی صنفی-جنسی به نظر می رسید اما اعتراض، آن هم از نوع رادیکال، نشان از ریشه ای دارد که در خاک جامعه مدفون شده است. سنگربندی محله ی «لاتین»، انفجار مقابل دفتر آمریکن اکسپرس، اعتراض علیه جنگ، پیوستن هزاران کارگر اعتصابی و اشغال کارخانه ها توسط دانشجویان و کارگران، تشکیل تعداد زیادی کمیته های عمل که عملا کنترل محله ها را از دست دولت ژنرال دوگل خارج کرده بود، حمایت روشنفکران از جمله سارتر و مارکوزه و بسیاری اتفاقات دیگر که در هفته های پس از آن رخ داد و از آن مهمتر تأثیری که جنبش در تغییر جهت فرهنگی جامعه ی فرانسه در سال های بعد و به خصوص مطرح شدن بیشتر زنان در مبارزه داشت، امروز هرچه بیشتر ما را مطمئن می کند که اگر ما نیز فریادی داریم و گاه به گاه فرصت ابرازش را می یابیم، بادی از گلو نیست که فراموش شود بلکه نقطه ی فصلی ست بر تغییر شیب فرهنگی مان.

        

 

فیلم “dreamers” فیلمی درخشان است که به زیبایی به فلسفه و نوع نگاه دانشجویان انقلابی 1968 نظر دارد و نام آن نیز از ایده ی «خیال» مارکوزه ناشی می شود. ایده ای که الهام بخش دانشجویان رادیکال بود. به طور خلاصه اینکه مارکوزه در کتاب «اروس و تمدن» بیان می کند که «خیال» راهی برای مقابله با سرکوبگری تمدن و نابودی فردیت انسان است. و آنها خیال دنیای دیگر را داشتند. همانطور که در یکی از بیانیه های دانشجویان نیویورکی آمده است: «ما طلایه داران خیالیم».

فیلم “le pornographe” هم نمونه ی جالبی از تغییر بنیادینی ست که 1968 سبب شد و همچنین بازماندن طعم تلخ از میان رفتن منش انقلابی و ساختارشکنانه در شخصیت اول است. مقایسه دانشجویان امروز و بازمانده ای از انقلاب 1968 که سعی می کند آخرین ایده های خود را دوباره در فیلم های پورن بازیابد. فیلم هایی که در زمان انقلاب 1968 انقلابی بودند و امروز تجاری اند.

 شکست انقلاب 1968 نه از سرکوب 1968 و خیانت حزب کمونیست فرانسه که در هضم و جذب آن در غرب ناشی می شود. سرنوشتی که انگار محتوم تمام حرکت های پیشرو است. هر حرکت پیشرو حتی با رسیدن به موفقیت، خود «سیستم موجود» شده، خاصیت انتقادی خود را از دست داده و در برابر تغییر مقاومت خواهد کرد. در این فرآیند بسیاری از آرمان های خود را نیز به نفع «سیستم» ملغی خواهد کرد و دوباره گروه پیشروی بعدی به وجود خواهد آمد. این روندی ست که بورژوا یا پرولتری بودن خصلت انقلاب تأثیر بنیادی در آن ندارد. «انقلاب مداوم» انقلابی اصیل است نه جمود و اصرار بر توهم و نام انقلاب. نسل اول انقلاب 1968 «خیال» را با واقع بینی عوض کرد و «این» پایان ماجرا بود.

جنبش دانشجویی فرانسه اگرچه تا سالها سرمشق و مثالی بود برای جنبش های آزادی خواهی جهان و انقلاب مجدد، اما در هم ریختن جهان کهن کار یک شب نیست و خشت انقلاب های نسل های متمادی باید روی هم نهاده شود تا آنچه تغییر می نامیم به واقع در نهاد انسان رخ دهد. جنگ نو و کهن همواره ادامه خواهد داشت. رهبران جنبش های دانشجوییِ آن روزها، امروز اکثرا سیاستمدارانی اند که کرنشی بزرگ به سیستم موجود کرده اند. جالب است بدانید که نام های آشنای  یوشکا فیشر، جورج کاستاندا، جان کری و حتی بیل کلینتون و نام های کمترآشنای تام هایدن و کوهن بندیت که امروز سناتور و و از سران احزاب اند، زمانی از انقلابیون 68 و رهبران جنبش های دانشجویی ساختارشکن کشورهای خود بودند.

امروز را انقلابیونی دیگر باید.

***

وقتی با آب و تاب از 1968 و جنبش غرور انگیز دانشجویی در اروپا بالاخص در فرانسه و آلمان و ایتالیا سخن گفته می شود شاید کمتر کسی از جنبش دانشجویی آمریکا سخنی شنیده باشد. جنبشی که می رفت تا مهمترین چالش داخلی آمریکا در قرن بیستم باشد. با وجود الغای برده داری بعد از جنگ داخلی آمریکا، تا این سال هنوز در بسیاری ایالت های جنوبی آمریکا قوانین تبعیض آمیز برعلیه سیاهان در جریان بود و آنها را از بسیاری حقوق شهروندی محروم یا محدود می کرد. سالهای 67 و 68 اوج فعالیت های مارتین لوتر کینگ، گروه پلنگ های سیاه و دیگر فعالین سیاهان آمریکا بود که منجر به جنبش مدنی فراگیر و نهایتا لغو تمام قوانین تبعیض آمیز و حتی برقراری قوانینی بر علیه هر نوع تبعیض شد. برای مثال امروز در آمریکا شرکت ها موظفد بخشی از نیروی کار خود را حتما از زنان و سیاهان استخدام کنند.

در 23 آوریل 1968 یعنی کمی قبل از جنبش می فرانسه (6 می)، دانشجویان دانشگاه کلمبیا (که نزد ما به واسطه ی محمود احمدی نژاد شناخته شده است) در حمایت از خواسته های سیاهان چندین ساختمان دانشگاه را اشغال می کنند و بعد از یک هفته مقاومت با 150 زخمی و 700 نفر بازداشت شده از این ساختمان ها رانده می شوند. در همین دوران جنگ ویتنام سبب بروز تعارضات سیاسی جدی میان جنگ طلب ها و ضد جنگ ها شده بود. کمی بعد از جنبش دانشگاه کلمبیا، رابرت کندی که از ضدجنگ های معروف بود و در مرحله ی اول انتخابات پیروز شده، چند دقیقه بعد از اعلام نتایج ترور می شود و نیکسون پیروز انتخابات می شود. مارتین لوترکینگ نیز کمی بعد ترور می شود. در همین موقع شوروی هم به سرکوب جنبش آزادیخواه «بهار پراگ» مشغول است.

جنبش دانشجویی آمریکا خصلتی مدنی داشت و شعار محوری آن مخالفت با جنگ و احقاق حقوق سیاهان بود اما در همین حال در بیانیه های کنوانسیون های دانشجویی، چپ گرایی شدید دانشجویان و حمله به ساختار آموزشی و حتی مصرف گرایی آمریکایی که آن روزها کشف نوظهور سرمایه داری بود دیده می شود. آنها اگر به شدت منتقد لیبرالیسم راست های افراطی بودند آشکارا با شوروی و استالینیسم آن نیز مخالفت می کردند.

اگر در فرانسه متحدین اصلی دانشجویان کارگران بودند در آمریکا هیپی ها[1]، سیاهان، جنبش اعتراضی زنان و ارتش فقرا هرکدام به نوعی با دانشجویان همصدا بودند. دانشجویان برای هر قشر جامعه ی آمریکایی پیشروترین خواسته ها را مطرح می کردند و برای آن هزینه های زیادی هم پرداختند. در چند مورد پلیس با دخالت خشونت بار خود اعتراضات را تبدیل به جنگ خیابانی کرد. همچنین در 1970 در دانشگاه ایالتی کِنت 4 دانشجو کشته و 9 تن مجروح می شوند و در پی آن 1000 دانشگاه اعتصاب کرده و تظاهراتی 100000نفری در قلب آمریکا، واشنگتن انجام می شود. رهبران جنبش دستگیر شدند ولی دو سال بعد دادگاه تجدید نظر حکم تقریبا همه آنها را ملغی اعلام کرد. سرانجام با رسوایی واترگیت و فشارهای میلیونیِ جنبش های ضدجنگ آمریکا، نیکسون استعفا داده و جنگ ویتنام پایان می یابد. [2]

آمریکا با تمام نقدهایی که می توان به آن وارد آورد و نویسنده خود در آن سابقه دار است و معتقد است لحظه ای نباید از نقادانه نگریستن دست کشید، از یک لحاظ بر کشورهای اروپایی و پرقدمت چون ما برتری دارد. آن هم آزادی اذهان مردم آن از فشار قرن هاست. کل تاریخ آمریکای آنگلوساکسون ها (ایالات متحده و کانادا) به 400 سال نمی رسد و آنها ها هرچه دارند چیزی ست که خودشان ساخته اند. آنها در واقعیت زندگی می کنند و هیچ توهمی خفته در بستر هزاره های قبل ندارند که تنبلی خود را پشت آن بپوشانند و خود را در تاریخ، بزرگ و ریشه دار و هنرمند و از این رو داعیه دار تمدن بدانند. اگر حماقت کاتولیکی و شکمبارگی رسانه ای آمریکایی ها مورد نقد است، فرهنگ آنها میراث نژاد یا مذهبشان نیست بلکه نتیجه ی خواست و تلاش مدنی خودشان است. تاریخ آمریکا با خون سرخپوستان آغاز شد و با عرق بردگان ادامه یافت اما آمریکاییها علاوه بر آنکه به انکار برنیامدند که حتی خود به نقد و نفی اش برآمدند و این همان چیزی ست که باعث افتخارشان است. اگر جنایت های سازمان جاسوسی آمریکا و مک کارتی ها برگه های سیاه آمریکا هستند، روزنامه هایی که این سیاهی ها را نشان می دهند و کسی توان توقیف و پیگردشان را ندارد افتخار آنهاست. سیاست های میلیتاریستی و سلطه جویانه ی دولت آمریکا با انقلابی مثل 1968 آمریکا یا اعتراضات ضد جنگ اخیر مواجه می شود و قانونی برای سرکوب ومحکومیت عوامل آن وجود ندارد و همین تقابل دولت و ملت افتخار آنهاست. چشم بستن و فحش دادن عادت دیرینه ی ماست و همین انکار چشم بسته و یافتنِ موجودیت در نفی تمام عیار دیگران است که از زمان برخورد ما با اروپاییان سبب درجا زدن مداوم ما شده است. سرانجام روزی باید از سلب به ایجاب درآییم و این باید اول در تک تک ما رخ دهد بعد در سیاستمداران.

در پایان اگر به ناچار از کشوری که نماینده ی تمام عیار امپریالیسم است مثال آورده شد، نه به علت تأیید آن، که به قصد نقد غیر مستقیم دردهایی است که این روزها دملش چرکین شده، و این حسرت که کاش روزی برسد که بتوان به جای این حرف ها، به سیاست های سرمایه داری جهانی تاخت و پی حفظ محیط زیست و کودکان کار و مصائب ریز و درشت ایران و جهان بود و ایمان دارم که در آن روز نیز دانشجویان قلب تپنده ی جامعه در نقد و مبارزه اند. به امید روزهای بهتر

نوشته شده توسط farid mozaffari | موضوع: | لینک ثابت |
یکشنبه دوازدهم تیر 1390 ساعت 14:43
اصطلاحی جدید است که در سال 1979  در کتاب قدرت روشنفکری در فرانسه ظاهر شد . تحت این عنوان بعد از سالها ، عرصه ای از تحقیق اصیل ایجاد شد که در آنجا فیلسوفان ، مورخان تکنولوژی ، مورخان کتاب ، نظریه پردازان زیبایی شناسی و محققان اطلاعات و ارتباطات به هم رسیدند.....
نوشته شده توسط farid mozaffari | موضوع: | لینک ثابت |
دوشنبه شانزدهم خرداد 1390 ساعت 9:16
https://rapidshare.com/files/3747631613/savad__resaneh_ee.doc

دوستان عزيز من اگر به هر دليلي نتوانستيد يه جزوهاي كامپيوتر و رسانه شناسي دسترسي

پيدا كنيد ويا در اين رابطه بر به مشكلي خورديد با  من تماس بگيريد

۰۹۱۸۱۳۱۵۳۳۸

۷۲۷۷۷۹۷

همه موفق باشيد

نوشته شده توسط farid mozaffari | موضوع: | لینک ثابت |
دوشنبه شانزدهم خرداد 1390 ساعت 8:57
https://rapidshare.com/files/1604416271/campouter.doc

دوستان عزيز من اگر به هر دليلي نتوانستيد يه جزوهاي كامپيوتر و رسانه شناسي دسترسي

پيدا كنيد ويا در اين رابطه بر به مشكلي خورديد با  من تماس بگيريد

۰۹۱۸۱۳۱۵۳۳۸

۷۲۷۷۷۹۷

همه موفق باشيد

نوشته شده توسط farid mozaffari | موضوع: | لینک ثابت |
جمعه دوم اردیبهشت 1390 ساعت 22:44

رسانه ها و به خصوص رسانه های الکترونیکی، با توجه به قابلیتها و کارکردهایی که دارند، می توانند در جهت حفظ سلامت و بهداشت روان و به عنوان یکی از عوامل تسهیل کننده ی هویت یابی برای جوانان و نوجوانان کاربرد داشته باشند. همچنین می توانند زمینه ساز بحران هویت و بیگانگی افراد از فرهنگ، ارزشها و باورهای خود گردند. بنابراین، وسیله و واسطه بودن رسانه ها آنها را در معرض کاربردهای دوگانه و گاه متضاد، قرار داده است.

نوشته شده توسط farid mozaffari | موضوع: | لینک ثابت |
جمعه دوم اردیبهشت 1390 ساعت 22:43

در یکی از تحقیقات غربی که چندین سال به طول انجامید، از افراد، خواسته شد تا به این سوال که «علت توجهشان به برنامه های تلویزیون یا هر رسانه ی دیگر چیست؟» پاسخ دهند. در جوابهایی که از این بررسیها به دست آمد، الگوی نسبتاً منظمی دیده می شود و آن عبارت است از:
الف: کسب اطلاعات. پاسخ دهندگان یکی از عوامل توجه و علاقه ی خود به رسانه ها را کسب اطلاع و آگاهی درباره ی جامعه و جهان و راهنمایی در مورد مسائل زندگی معرفی کردند.
ب) وحدت و تعامل اجتماعی. کسب بصیرت درباره ی وضعیت دیگران، احساس تعلق به جمع، و کمک به اجرای نقشهای اجتماعی.
ج) تفریح و سرگرمی. یکی از عوامل روی آوردن افراد به رسانه ها تفریح و سرگرمی است.
د) هویت یابی.از دیگر علل روی آوری افراد به رسانه ها و بویژه تلویزیون، کسب آگاهی در مورد خویشتن، تقویت ارزشهای شخصی، یافتن الگوهای رفتاری، همانند سازی با ارزشهای مورد اعتنای دیگران و در یک کلام، «هویت یابی» است.

نوشته شده توسط farid mozaffari | موضوع: | لینک ثابت |
جمعه دوم اردیبهشت 1390 ساعت 21:45

بدیهی است که هرکس می کوشد تا از رسانه ها در جهت پیشبرد افکار و اهداف خود استفاده کند.
عامل اصلی کارکرد منفی برای رسانه ها بخصوص ماهواره و اینترنت، اهداف پلیدی است که غالب مدیران فعلی این رسانه ها در پیش گرفته اند. هدف اصلی استعمار نوین، سلطه ی فرهنگی و تبلیغ ارزشهای غربی در جهان سوم و تمامی جوامع در حال توسعه است. در حال حاضر با توجه به تغییر و تحولات عصر جدید و جهانی شدن رسانه ها ما در برابر یک چالش جدید قرار گرفته ایم که این مسئله می تواند شخصیت و هویت ملی و فرهنگی ما را به آزمون بگذارد

نوشته شده توسط farid mozaffari | موضوع: | لینک ثابت |
جمعه دوم اردیبهشت 1390 ساعت 21:44

رسانه ها در کنار نهادهای دیگری که طرز تفکر جامعه را می سازند، نقش عمده ای ایفا می کنند. بررسیهای روانشناسی اجتماعی در زمینه نقثش و قدرت رسانه ها نشان می دهد که رسانه های گروهی دارای چنان قدرتی هستند که می توانند نسلی تازه در تاریخ انسان پدید آورند؛ نسلی که با نسلهای پیشین از جهت فرهنگ، ارزشها، هنجارها و آرمانها، بسیار متفاوت است.
رسانه ها از طریق ارائه ی هنجارهای خاص اجتماعی، به افراد تلقین می کنند که رفتار ارائه شده در رسانه ها، رفتار «مناسب اجتماعی» است. به این ترتیب، رسانه ها، با ارائه ی الگوها و هنجارهای خاص (که در جهت اهداف مدیران رسانه هاست)، باعث ایجاد همنوایی در افراد می گردند.

نوشته شده توسط farid mozaffari | موضوع: | لینک ثابت |
جمعه دوم اردیبهشت 1390 ساعت 20:38

امروز نقش و جایگاه رسانه ها در حدی است که نمی توان زندگی را بی حضور آنها قابل تصور دانست. رسانه ها فقط وسیله ی سرگرمی نیستند؛ بلکه در بسیاری از جنبه های فعالیت اجتماعی و فردی ما دخالت و نقش دارند. گسترش و توسعه ی وسایل ارتباط جمعی در زندگی انسانها به حدی است که عصر کنونی را عصر «ارتباطات» نامیده اند. بعید نیست که انسان امروزی را انسان رسانه ای و فرهنگ جدید را محصول تبلیغات وسایل ارتباط جمعی بدانیم.
انسانها امروزه در معرض نهادهای رسانه ای متولد می شوند، می اندیشند، دنیا را در این رهگذر می شناسند و رفتارهای خود را براساس الگوهای برگرفته از کتاب، مجله، فیلم، ماهواره، اینترنت و... (یعنی رسانه های رایج عصر ما) سامان می دهند

نوشته شده توسط farid mozaffari | موضوع: | لینک ثابت |
یکشنبه بیست و یکم فروردین 1390 ساعت 0:58

گسترش فناوریهای اطلاعاتی و جهانی شدن رسانه ها از یک طرف، نگاه خوشبینانه و انتظار مدینه ی فاضله ی دیرینه و از طرف دیگر نگاه بدبینانه و فرسایش هویتهای فردی و اجتماعی را نمودار می سازد. بنابراین، بررسی نقش رسانه ها در هویت یابی یا بحران هویت، از موضوعاتی است که باید با دو رویکرد متمایز به آن پرداخته شود. تنها در صورت آگاهی از نقش و جایگاه رسانه هاست که می توان از تأثیرات منفی رسانه های مهاجم، جلوگیری نموده، از فناوریهای جدید ارتباطی در جهت فرهنگ سازی مثبت و تسهیل فرایند هویت یابی بهره برداری کرد.

 

 

نوشته شده توسط farid mozaffari | موضوع: | لینک ثابت |